Tuesday, December 21, 2010


آرش هر روز از ایلیا میپرسه مهد چه خبر؟
امروز ایلیا ازش پرسیده تو بیمارستان چه کارا کردین؟!!!!

ایلیا پفیلا خورده بود،
آرش: چرا همهٔ خونه‌رو پر کردی؟
ایلیا خون سرد: اگه دوست داری میتونی‌ جمشون کنی‌
طلیعه: خاک به سرم
ایلیا به لوازم تحریر میگه لوازم تحریم...
واسه ایلی آکواریوم خریدن..شبی‌ که رسیده داشتن آبش میکردن...گفته زیاد پرش نکن ماهی‌‌ها خفه میشن!!

ایلیا: من از اسم خودم راضی‌ نیستم...
آرش جدی ازش پرسیده : پسر نازم دوست داشتید اسمتو چی‌ میذاشتیم؟
ایلیا: پیتر پارکر!!!

ایلیا: من از خدا خواستم یک خواهر بهم بده
الهی ی ی ی ی ی ی
ایلیا: ایمیل منو بچکون
ایلی بازی مرد عنکبوتی رو که شروع کرده بود هر وقت دشمن مرد عنکبوتی رو میزد ناراحت میشد و گریه میکرد ...

آرش: درست صحبت کن
ایلیا : هر جور دلم بخواد حرف میزنم تو هم حق نداری به من بگی‌ چه کار بکن چه کار نکن
طلیعه: فک کنم این حرف بچه‌ها کابوس هر پدر مادری باشه! البته من تا الان فکر می‌کردم تو سنّ نوجوونی بچه‌ها به کارش میبرن!

آرش: شب قابل خواب به ایلیا گفتم جیش نداری؟
ایلیا : چطو مگه تو جیش داری؟

ایلیا: معلم‌ها بچه‌ها رو دعوا می‌کنن؟
مامانش: نه پسرم.
ایلیا: پس من تکلیف زبانمو نمیدم!!!!

Tuesday, September 21, 2010

Friday, March 12, 2010