ایلیا: من از اسم خودم راضی نیستم... آرش جدی ازش پرسیده : پسر نازم دوست داشتید اسمتو چی میذاشتیم؟ ایلیا: پیتر پارکر!!!
ایلیا: من از خدا خواستم یک خواهر بهم بده الهی ی ی ی ی ی ی
ایلیا: ایمیل منو بچکون
ایلی بازی مرد عنکبوتی رو که شروع کرده بود هر وقت دشمن مرد عنکبوتی رو میزد ناراحت میشد و گریه میکرد ...
آرش: درست صحبت کن ایلیا : هر جور دلم بخواد حرف میزنم تو هم حق نداری به من بگی چه کار بکن چه کار نکن طلیعه: فک کنم این حرف بچهها کابوس هر پدر مادری باشه! البته من تا الان فکر میکردم تو سنّ نوجوونی بچهها به کارش میبرن!
آرش: شب قابل خواب به ایلیا گفتم جیش نداری؟ ایلیا : چطو مگه تو جیش داری؟
ایلیا: معلمها بچهها رو دعوا میکنن؟ مامانش: نه پسرم. ایلیا: پس من تکلیف زبانمو نمیدم!!!!